آسمان تو - تاریخ: 1397/11/30 ساعت: 22:10
پنجره ها را می بندم و لای شان را می پوشانم. چراغ ها را خاموش می کنم و وسط خانه ام می نشینم! ساعت ها را دور انداخته ام؛ شراب را آورده ام. دنیا را به خواب می دهم و امشب دوباره عاشقت می شوم. دور از چشم آدم هایی که تو را می خواهند؛ امشب تو را انقدر می خوانم که آسمان تو هم همرنگ من شود.
سنگفرش های دلتنگی ام - تاریخ: 1397/11/30 ساعت: 22:10
رد پاهایت روی سنگفرش های دلتنگی ام جا خوش کرده است. نبودنت، ندیدنت و دلتنگ نشدنت دیگر کابوس شب هایم نیست؛ عین روزهایم شده است. رد بوسه هایت زیر لب هایم چروک انداخته است. شب هایم دیگر شب نیست؛ قبله گاه دردهای عالم است. آخر کجای عالم دیده ای که معشوق زن باشد و این همه ظالم؟!
سمت باد - تاریخ: 1397/11/30 ساعت: 22:10
خاطرات بی نظیرمان را به دست باد می سپارم. شاید روزی هم مسیر اش باشی و گوش هایت شنوای نجوای دلتنگی هایم باشد. قول بده وقتی شنیدی نگاهت به آسمان باشد! شاید یک تار مویت را به دست باد بدهی تا سوار ابر بر
رمان حسرتم - تاریخ: 1397/11/30 ساعت: 22:10
امشب مرا می خوانی و پاهایم از زمین فاصله می گیرد. رمان حسرتم را ورق می زنی و هزار زن حسرت برای دلم می بارد. چشمانت لای واژه هایم می لغرد و قلبم به جستجوی پرواز روی برف های امشب سرگردان می شود. چه زیباست لجبازی آسمان با تپش های قلبم وقتی حریف شان نمی شود. و چه زیباست خواندنت؛ چو گویی هزار شاهراه به س...
ممنوعه هایم - تاریخ: 1397/11/30 ساعت: 22:10
به سویت هر شب چراغ های آن مجسمه لعنتی دلتنگی هایم را روشن می کردم. به سوی راهت؛ به سوی آمدنت برای شنیدن ممنوعه هایم. برای صدا کردنت هر شب به حنجره ام قول های الکی می دادم. به واژهایم صبر آموختم تا بدانند سکوت گاهی ارزشمند تر از سخن گفتن است. شاید منتطرت ماندن از رسیدن به عشقت شیرین تر است.
گدازه های دلتنگی - تاریخ: 1397/11/30 ساعت: 22:10
آتشفشان واژه هایم را امشب سر جنگ است با هوای سرد. از بیرون خبر می رسد حرف هایم حریف برف شده اند و روی زمین آب نمی شوند. حسرت سالهاست زیر پوسته سخت قلبم. شاید حتی بودنت هم حریف گدازه های دلتنگی ام نباشد. راستی گدازه ها هم گاهی نیت خوش دارند؛ بلندگوی آدم ها می شوند.
یاس پیر - تاریخ: 1397/11/30 ساعت: 22:10
از حرف های امشب مان؛ یاس پیر خانه ام گل داده ... سرافراز و دندان بر جگر!
ابر تیره موهای - تاریخ: 1397/11/30 ساعت: 22:10
شب هایم رنگ انتظارت را گرفته اند. پلک هایم سحرخیز تر از آفتاب شده اند. زمین دیگر دور خورشید نمی چرخد. به هوای ما ایستاده و نگاه می کند. ماه چپ چپ نگاه می کند تا شب دوباره ابرهای حسرت دور تنم را بگیرد؛ آن لحظه های آسمانی من و حسرتت ایستاده به تماشای ابر تیره موهایت.یاس زیبای روزگار من؛ ونوس بی همتا ....
من و تو - تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 1:03
تو و من شکل ابرهایی هستیم که هنوز توی آسمان شکل نگرفته. تو و من مثل مجسمه هایی هستیم که هنوز مجسمه سازش قدم به روی دنیا نگذاشته. ما رنگ گل هایی هستیم که وسط دوردست ترین جای جنگل های کشف نشده پیدا می شوند. ما پرواز آن پرنده ای هستیم که حتی چشم مسلح هم توان دیدنش را ندارد. من و تو آن شیشه ی شرابیم که ...
جهان تو - تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 1:03
جهانت را دیده ام. در آسمانش دو خورشید می تابد. ماه ندارد اما شب هایش دراز نیست. هوایش عالیست؛ باران می بارد اما خیس نمی شوی. نه گرم است و نه سرد؛ ابرها لای دستانت می لغزند. عشق جاری است اما درد ندارد. تنهایی اما تنهایی آزار ندارد. جهان تو پاک است و پاک می ماند. دنیای تو سفید است اما زیبایی های رنگ س...
نامه های کافکا به ملینا - تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 1:03
تو چاقویی هستی که من در درون خود میچرخانم. (کافکا)
دلفریب ترین چیز دنیا - تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 1:03
شیب تند واژه هایت عاشقترم می کنند؛ آن غضب نهفته توی صدایت دلفریب ترین چیز دنیاست. نگاهت وقتی که هیچکس نمی فهمد عاشقی یا آرام، عصبانی هستی یا بی صدا ... ! گاهی وقت ها حتی فهمیدنت برای من هم سخت است. تو هرچه نزدیکتر شوی یک چیزی توی دلم آب می رود اما نمی دانم کجا جمع می شود؛ یک روزی یک جایی سر باز می ک...
ابرهای حسرتت - تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 1:03
ابرهای حسرتت روی آسمان دلم هست؛ جالب است ... توی این گرما هم می بارد!
یاس های پشت گردنم - تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 1:03
تنم پر از زخم هایی است که برای تو سر باز کرده اند ... شانه هایم گریه می کنند؛ پاهایم جای نشستنت را گود افتاده اند ... دندان هایم سرافرازند؛ از چنگی که به لبانت زده اند! کجای موهایم را چنگ زده ای که از حسرتت حالا سفید انداخته است. آه نازلی من ... آن یاس های پشت گردنم را کی کاشتی!
شراب و ماهی ها - تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 1:03
به چشمانت نگاه می کنم؛ شبیه ساحل ۵ صبح است ... سوت و کور، آرام ... ساحلی که هر نیم ساعت یک شیشه شراب کهنه را موج ها از کیلومتر ها دورتر و از عرشه ی یک کشتی شکسته به ساحل می زند! دریایی که ماهی هایش زمین و زمان را به هم می دوزند تا گیر قلاب دلدارشان باشند. پس به سلامتی شراب و ماهی ها ... به سلامتی دل...
خطوط لب هایت - تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 1:03
شب هایم تاریک و تاریک تر می شوند. دردهایم دیگر نای درد کشیدن هم ندارند. آسمان باکی از غریدن برایم ندارد. لبخندت محو شده است میان غم هایم! تصویر تو را نقاشی می کنم اما خطوط لب هایت را یادم رفته است! کمی از لب هایت برایم مینویسی؟!
قلب آدم - تاریخ: 1397/3/21 ساعت: 21:23
زن و عشق دو مفهوم جدا اما در تو یکی است. دلفریب و زیبا دو واژه ی جدا اما در تو عین هم. آخر کجای دنیا دیده ای تن انسان و مجسمه های ونوس برنزه یکجا جمع شده باشد؛ کجای عالم دیده ای چشمان آدم شبیه ستاره ی دنباله دار باشد. آیا تابحال جایی خوانده ای قلب آدم زلال تر از آب زمزم باشد؟! Let's block ads! (Why?...
سیل تنهایی - تاریخ: 1397/3/21 ساعت: 21:23
تو کجای عالم خوابیده بودی که من را سیل تنهایی با خودم می برد. درست کجای جهان ایستاده بودی وقتی که حتی خورشید با سایه ام لج کرده بود. چند بار مرا دیدی و رفتی وقتی که من کوره ی آتش عشقت بودم. به کدام دیوار آجری تکیه میدادی درست آن لحظه ای که دیوارهای بین مان را میخواستم خراب کنم. صدایت را به کدام مرد ...
پل مه گرفته - تاریخ: 1397/2/25 ساعت: 20:26
روی خواب هام قدم می زنی؛ از جای پایت روی ملافه های اتاقم گل های تازه می روید. موهایت برای همه زنان این سرزمین آبرو داری می کند؛ به شرطی که گیره اش به سر انگشتانم آلوده شود. آغوشت عکس آن پل مه گرفته ای است که وسوسه خودکشی به آدم می دهد. انگار نه انگار که من آدمم و من را می بلعد. چاره نگذاشتی برایم؛ ب...
کارت پستال - تاریخ: 1397/2/20 ساعت: 14:23
می گویند خواب ها راه را بلدند! شب که می خوابم جای شعرهایم را آرام در گوش خواب هایم میخوانم. خواب به راه می افتد و من فقط صدای باز و بسته شدن پنجره را می شنوم. برمی گردد و برایم از تو می گوید. آن پلک هایت؛ دو برگ افرا را بسته ای و بوی موهایت توی شب ها کاسبی گل ها را کساد کرده است. راستی؛ چشما&